به مناسبت روز بزرگداشت آيت‌الله علامه سيد محمدحسين طباطبايي

24 آبان سالروز درگذشت علامه طباطبايي، عارف،

 فيلسوف و مفسر بزرگ قرآن است، مردي كه پس از

81 سال مجاهدت، علم اندوزي و تربيت شاگردان بلند

 آوازه در سال 1360 از ميان ما رفت.

سيد محمدحسين طباطبايي در آخرين روز ماه ذيحجه سال 1321 هـجري قمري در شاد آباد تبريز ديده به جهان گشود اما در همان سنين كودكي...................

ادامه مطلب.....

ادامه نوشته

اهميت زيارت حضرت رضا(عليه‎السلام)

اهميت زيارت حضرت رضا(عليه‎السلام)
 
زيارت امام رضا(عليه‎السلام) مزاياي بسياري دارد
 
که در اين مقاله به تعدادي از آنها اشاره مي‎شود:
ادامه نوشته

نقد شبهاتي در باب زيارت

 
يکي از سنت‎هاي مسلمانان و مخصوصا شيعيان، زيارت قبور پيامبر(صلي الله عليه و آله) و ائم (عليهم‎السلام) و اولياي الهي است که در طول سال به زيارت اين قبور مشرف شده و با پيوند خوردن با فضاي معنوي آن مکان‎هاي مقدس، روح خويش را طراوت بخشيده، از ثمرات و آثار معنوي آن بهره مي‏گيرند و براي رفع مشکلات خويش آن بزرگواران را واسطه قرار مي‏دهند و در بسياري اوقات که با دل‎هاي پاک و فارغ از دنيا به سوي ايشان روي مي‏آورند، حاجت‎هاي خود را گرفته، سرشار از عشق و اميد به زندگي عادي ادامه مي‏دهند.

در اين ميان، شياطين انسان‎نما و فريب خوردگان و رانده‏شدگان از رحمت‏ حق با کوبيدن بر طبل ياس و نااميدي قصد دارند با انتشار شبهات بي‏اساس چهره اين امر معنوي و اعتقادي را مخدوش کنند و به اسم روشنفکري و روشنگري تاريکي‎هاي ظلماني و شيطاني خود را گسترش دهند. «الذين ضل سعيهم في الحيوة الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا»(1)؛ «آنها که تلاش‎هايشان در زندگي دنيا گم (و نابود) شده، با اين حال مي‏پندارند کار نيک انجام مي‏دهند.»

از اين رو، بر انسان‎هاي آگاه و دانا و دردمند لازم است تا با پرده برداشتن از اين دسيسه‏هاي شوم، راه حق و حقيقت را بر سالکان روشن‏تر و رسيدن به قرب الهي را آسان‏تر سازند. در اين راستا، ما نيز برآنيم تا يکي از شبهاتي را که از طرف فرقه وهابيت که سوغات انگليسي‎ها براي جوامع اسلامي است،(2) و همچنين از طرف برخي غربزدگان به اصطلاح روشنفکر مطرح شده، بيان نماييم و به تبيين پاسخي مناسب بپردازيم .

طرح شبهه

چطور ممکن است انسان‎هايي که قرن‎ها پيش مرده‏اند به زيارتشان برويم و آنان را واسطه بين خود و خداوند قرار دهيم؟ و همچنين آيا اين عمل نوعي بدعت و شرک محسوب نمي‏شود؟

پاسخ را در چند بخش بيان مي‏کنيم:

1- يکي از ارکان و علل پيدايش اين شبهه اعتقاد به عدم حيات پس از مرگ است که قرآن کريم در موارد متعدد آن را ابطال نموده است. نقل شده که روزي ابي بن کعب (يا عاص بن وائل) که منکر معاد بوده است در بيابان قطعه‏اي استخوان پوسيده پيدا کرد و فکر کرد که دليل محکمي براي عقيده‏اش پيدا کرده است . با تکبر و غرور قطعه استخوان را برداشت، در حالي که با خود مي‏گفت: «لاخصمن محمدا؛ با محمد(صلي الله عليه و آله) به دشمني برمي‏خيزم.» به سراغ پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) رفت و فرياد زد: بگو ببينم چه کسي قدرت دارد بر اين استخوان پوسيده لباس حيات بپوشاند؟! سپس قسمتي از آن استخوان را پودر کرد و بر زمين پاشيد. در اين هنگام، اين آيه بر پيامبر(صلي الله عليه و آله) نازل شد: «و ضرب لنا مثلا و نسي خلقه قال من يحيي العظام و هي رميم‏»(3)؛ «براي ما مثالي زد و آفرينش خود را فراموش کرد و گفت چه کسي اين استخوانها را زنده مي‏کند در حالي که پوسيده است.»

خداوند با عبارت «و نسي خلقه‏» پاسخ محکمي به منکرين معاد داده است؛ به اين معني که اگر آن شخص خلقت‏ خود را فراموش نمي‏کرد و توجه مي‏کرد که خداوند او را از هيچ آفريده است، چنين استبعادي نمي‏کرد؛ چرا که خلقت اوليه بسي سخت‏تر از خلقت مجدد است .

هيچ گاه انسان به وسيله مرگ، نابود و فاني نمي‏شود تا نتوان به زيارت او رفت و او را واسطه قرار داد؛ چنان که خداوند متعال مي‏فرمايد: «ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون‏»(4)؛ «[اي پيامبر! هرگز گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شده‏اند، مردگان‏اند؛ بلکه آنها زنده‏اند و نزد پروردگارشان روزي داده مي‏شوند.»

2- بخشي از اين شبهه زاييده فکر وهابيت است که قصد دارند با پوشاندن لباس بدعت و شرک بر قامت زيارت و استشفاء و تبرک جستن به قبور اولياي الهي، اين مسئله مهم اعتقادي را خدشه‏دار کنند؛ لذا دولت وهابي سعودي براي جلوگيري از انجام اين امور، ماموراني را در لباس آمران به معروف و ناهيان از منکر در اطراف اين مقابر شريف مستقر کرده که با کمال خشونت و گاه در لباس اخلاق و نصيحت‏ با زائران اين مشاهد مشرفه رفتار مي‏کنند. استدلال آنان اين است که بوسيدن قبور و ضرائح و تبرک جستن به آنها نوعي عبادت نسبت‏ به آنها محسوب مي‏شود و حال آنکه عبادت مخصوص خداست.

پاسخ آنها اين است که اگر هر احترام و بوسيدني عبادت بود، لازم مي‏آمد بوسيدن اطفال و کتاب خدا هم شرک و حرام باشد. روشن است که هيچ مسلماني به وسيله زيارت و بوسيدن مقابر شريفه، قصدش اين نيست که به آنان نسبت ‏خدايي بدهد و آنان را عبادت کند تا شرک لازم بيايد. تبرک جستن به آثار و قبور اولياي الهي به ويژه پيامبر گرامي اسلام(صلي الله عليه و آله) در متون تاريخي و روايي به طور متعدد نقل شده است . که در ادامه به مواردي از آنها در کتب اهل سنت اشاره مي‏کنيم:

الف) سائب بن يزيد نقل مي‏کند: خاله‏ام مرا خدمت پيامبر(صلي الله عليه و آله) برد و گفت: فرزند خواهرم بيمار است. آن حضرت وضو گرفت و از خدا براي من طلب خير و سلامتي نمود و در زماني که وضو مي‏گرفت، از آب وضويش نوشيدم . (5)

ب) مسلم در صحيح خود از انس نقل مي‏کند که پيامبر(صلي الله عليه و آله) سر خود را مي‏تراشيد و يارانش در اطرافش بودند و هر تاري از موي ايشان در دست ‏يکي از ياران بود. (6)

ج) صحابي جليل القدر، بلال حبشي که به عللي مدينه را ترک کرد و در نواحي شمال به امر مرزباني مشغول بود، در خواب ديد که پيامبر(صلي الله عليه و آله) به او فرمود: اي بلال! آيا وقت آن نرسيده است که ما را زيارت کني؟ وي با حالت اندوه از خواب بيدار شد و بر مرکب خود سوار شد و به سمت مدينه رفت. هنگامي که کنار قبر شريف رسول خدا(صلي الله عليه و آله) رسيد، شروع به گريه کرد و صورت خود را بر قبر مي‏ماليد و وقتي حسن و حسين(عليهماالسلام) را ديد هر دو را بوسيد . (7)

پس دريافتيم که زيارت به آن معنايي که آنها مي‎گويند نيست. اميد که خداوند زيارت با معرفت اهل بيت (عليهم‎السلام) را روزي همه ما بفرمايد.

پي‎نوشت‎ها:

1- کهف/104 .

2- ر . ک: کتاب خاطرات سياسي تاريخي مستر همفر در کشورهاي اسلامي، ترجمه علي کاظمي .

3- يس/78 .

4- آل عمران/169 .

5- صحيح البخاري، دارالجيل، بيروت، ج‏4، ص‏227 (از مهم‏ترين منابع روايي اهل سنت است و همان طور که از اسم آن روشن است تمام روايات آن را صحيح مي‏شمارند) .

6- صحيح مسلم، ج‏4، کتاب فضائل الصحابة (اين کتاب نيز از مهم‏ترين منابع روايي اهل سنت است که به خاطر اعتقاد به صحت روايات آن نامش را صحيح نهاده‏اند) .

7- اسدالغابة في معرفة الصحابة، ابن اثير، کتاب فروشي اسلاميه، تهران، ج‏1، ص‏208 (ابن اثير يکي از بزرگان اهل سنت است که در قرن هفتم وفات يافته است) .

منبع: گروه دين و انديشه تبيان.

کلام شهدا درباره شیطان

 شهيد سيد مرتضي آويني

 

شيطان حاكميت خود را در جهان بر ضعف و ترس انسانها بنا كرده است و اين بچه‌ها [رزمنده‌ها] اين مطلب را خيلي خوب از امام خويش آموخته‌اند. اگر نترسي و ضعف خويش را با كمال خليفه اللهي جبران كني، شيطان شكست خواهد خورد.


   شهيد عباس صابري

حاكميت شيطان در محدوده ضعف و ترس انسانهاست و اگر مي‌خواهي از علائق دنيوي خارج شوي نبايد بترسي و اين چنين بود شناسنامه مردان جبهه كه در آن دشتها، جان خود را فداي حقيقت ازلي كردند.

زیارت وسیله قرب الهی

زیارت وسیله قرب الهی
بنابر آنچه از متون روایی و دینی استفاده می‏شود، زیارت قبور اولیای الهی منشا آثار و برکات دنیوی و اخروی فراوانی است و مسلمانان به حکم آیه «اتقوا الله وابتغوا الیه الوسیلة‏»(1)؛ «تقوای الهی پیشه کنید و وسیله‏ای [برای تقرب] به سوی او بجوئید.» اولیای الهی را بهترین وسیله برای تقرب به خداوند می‏دانند .

از این رو، بارها رنج و مشقت‏ سفر را به جان می‏خرند و به زیارت قبور آنان مشرف می‏شوند و به پیمان و عهد قلبی و درونی که با پیامبران و امامان خویش بسته‏اند، عمل می‏کنند. امام علی بن موسی الرضا(علیه‎السلام) می‏فرماید: «ان لکل امام عهدا فی عنق اولیائه و شیعته و ان من تمام الوفاء بالعهد و حسن الاداء زیارة قبورهم فمن زارهم رغبة فی زیارتهم و تصدیقا بما رغبوا فیه کان ائمتهم شفعاءهم یوم القیامة(2)؛ همانا برای هر امامی عهد و پیمانی است ‏بر عهده پیروان و شیعیانشان و وفای کامل به این عهد و ادا نمودن آن به وجه نیکو در گروی زیارت قبور آنان است، پس هر کس از روی رغبت و میل به زیارت آنان و برای تصدیق آنچه که آنها در آن رغبت داشتند، آنان را زیارت کند، امامان و پیشوایانشان در روز قیامت ‏شفیع آنان خواهند بود.»

همچنین رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) می‏فرمایند: «من اتانی زائرا کنت ‏شفیعه یوم القیامة(3)؛ هر کس به زیارت من بیاید در روز قیامت ‏شفیع او خواهم بود.» زیارت در واقع، تجدید عهد و پیوند زدن قلب و روح به انسان‎هایی است که خلیفة الله حقیقی در زمین هستند؛ کسانی که به حقیقت ندای «انی جاعل فی الارض خلیفة‏»(4) را جامه عمل پوشانیده‏اند، و سفره جود و کرمشان برای عموم مردم گسترده و باب لطف و رحمتشان بر همگان گشوده است؛ انسان‎هایی که در وصف آنان گفته می‏شود: «السلام علی ائمة الهدی و مصابیح الدجی و اعلام التقی و ذوی النهی(5)؛ سلام بر امامان هدایت، و روشنگران تاریکی، و نشانه‏های تقوا و پرهیزگاری، و صاحبان عقل.»

پی‎نوشت‎ها:

1- مائده/35 .

2- بحارالانوار، مجلسی، موسسة الوفاء، ج‏97، ص‏116 .

3- همان، ص 142 .

4- بقرة/30 .

5- تهذیب الاحکام، ج‏6، ص‏96، ح‏1 (زیارت جامعه) .

منبع: گروه دین و اندیشه تبیان .

کلام شهدا

 شهيد منصور رئيسي

مي‌خواهم بگويم که حسين‌جان (ع) اگر در صحراي کربلا نبوديم که در پاي درخت اسلامت خونمان ريخته شود ولي عاشوراها ساختيم. کربلاها ساختيم تا خونمان در جويبار خون تو به حرکت درآيد. مي‌خواهم بگويم، حسين جان اگر اجساد کشته‌شدگان کربلا را در زير پاي ستوران لگدمال کردند جسدهاي بي‌جان زخمي‌هاي ما در زير شني تانک له شد. هميشه دلم مي‌خواست که زخمي شوم و در زير زنجيرهاي تانک نداي «هل من ناصر ينصرني» را لبيک گويم. بگويم لبيک يا حسين (ع).


جشن میلاد

 

جشن میلاد

 حضرت امام علی ابن موسی الرضا(علیه السلام)

سخنران:حجة الاسلام روح الله گلزاری

شنبه:۹/8/8۸ ساعت 8 شب

مکان:شهرری،خیابان شهید فدایی(هلال احمر)،

نبش کوچه شهید محسن آذرکیش،منزل جعفری

تلفن گویا ۰۲۱۵۵۹۱۹۱۳۸

پیام کوتاه ۱۰۰۰۰۵۵۹۱۹۱۳۸

با حافظ در محضر امام رضا(علیه السلام)

 

 

ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش

 پیوسته  در حمایت لطف اله  باش

 

از خارجی هزار به یک جو نمی خرند

 گو، کوه تا به کوه منافق سپاه باش

 

چون احمدم شفیع بود روز رستخیز

 گو این تن بلاکش من پرگناه باش

 

آن را که دوستی علی نیست کافر است

 گو زاهد زمانه و گو شیخ راه باش

 

امروز زنده ام به ولای تو یا علی

 فردا به روح پاک امامان گواه باش

 

قبر امام هشتم و سلطان دین رضا

 از جان ببوس و بر در آن بارگاه باش

 

دستت نمی رسد که بچینی گلی زشاخ

 باری به پای گلبن ایشان گیاه باش

 

مرد خدا شناس که تقوی طلب کند

 خواهی سپید جامه و خواهی سیاه باش

 

حافظ  طریق  بندگی  شاه  پیشه  کن

وانگاه در طریق  چو مردان  راه  باش

 

تو غریبی و منم غریبم اما....................

 

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی عَلِیِّ ابنِ موُسیَ الرِّضَا المُرتَضَی

 

سلام  بر امام  رئوف

سلام برعالم آل محمد



می آید ای دل....................................

امشب شب10ذیقعده می باشد و تا شب عاشورا 60 شب دیگر مانده است،

کاروان اباعبدالله در راه منای کربلا پیش می رود.

بانگ هل من ناصرینصرنی ما را می خواند.

 

ابر چشمم ز غم دوست پر از باران است

جان به لب آمده  و  سوخته جانان است

60 شب مانده که  تا ما همگی دم گیریم

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

چرا به حضرت سيد امير احمد ابن موسي الکاظم (ع) شاهچراغ مي گويند؟

 

تا زمان امير عضدالدوله ديلمي کسي از مدفن حضرت احمد ابن موسي (ع) اطلاعي نداشت و آنچه روي قبر را پوشانده بود تل گلي بيش به نظر نمي رسيد که در اطراف آن،خانه هاي متعدد ساخته و مسکن اهالي بود. از جمله پيرزني در پايين آن تل، خانه اي گلي داشت و در هر شب جمعه، ثلث آخر شب مي ديد چراغي در نهايت روشنايي در بالاي تل خاک مي درخشد و تا طلوع صبح روشن است، چند شب جمعه مراقب مي بود،روشنايي چراغ به همين کيفيت ادامه داشت با خود انديشيد شايد در اين مکان،مقبره يکي از امامزادگان يا اولياء الله باشد،بهتر آن است که امير عضدالدوله را بر اين امر آگاه نمايم،هنگام روز پيرزن به همين قصد به سراي امير عضدالدوله ديلمي رفت و کيفيت آنچه را ديده بود به عرض رسانيد.امير و حاضرين از بيانش در تعجب شدند.درباريان که اين موضوع را باور نکرده بودند، هر کدام به سليقه خود چيزي بيان کردند.اما امير که مردي روشن ضمير بود و باطني پاک و خالي از غرض داشت فرمود:اولين شب جمعه شخصا به خانه پيرزن مي روم تا از موضوع آگاه شوم.چون شب جمعه فرا رسيد شاه به خانه پيرزن آمده و دور از خدم و حشم آنجا خوابيد و پيرزن را فرمود هر وقت چراغ روشن گرديد مرا بيدار کن .چون ثلث آخر شب شد پيرزن بر حسب معمول روشنايي پرنوري قوي تر از ديگر شب هاي جمعه مشاهده کرد و از شدت شعفي که به وي دست داده بود بر بالين امير عضدالدوله آمده و بي اختيار سه مرتبه فرياد زد: « شاه! چراغ».


امير بيدار شد و ناگهاني از خواب پريده و چشمش را متوجه سمتي نمود که پيرزن چراغ را به او نشان مي داد و چون علنا و آشکارا چشمش نور چراغ را ديد در شگفتي عجيب بماند و چون رو به سمت چراغ بر بالاي تل برآمد اثري از چراغ نديد و چون به پايين آمد باز نور چراغ با روشنايي زياد خود نمايي مي کرد،خلاصه اينکه امير شخصي را جهت کاوش در آن منطقه مامور مي کند و..... مقبره فرزند ارشد موسي بن جعفر(ع) حضرت شاهچراغ پيدا مي گردد و به دستور امير بر بالاي آن جايگاهي ساخته مي شود که تا امروز زيارتگاه عاشقان اهل بيت عصمت و طهارت مي باشد.

ششم ذیقعده روز بزرگداشت حضرت احمد ابن موسی (ع)

 
ششم ذیقعده که با تصویب شورای فرهنگ عمومی استان فارس روز بزرگداشت حضرت احمد ابن موسی (ع) نام گرفته است فرصتی متعالی برای شناخت ابعاد شخصیتی حضرت شاهچراغ (ع) و پی بردن به کرامت نفس و فضایل اخلاقی آن حضرت است.




احمد بن موسي بن جعفر(ع)، از فرزندان امام موسي کاظم(ع) معروف به "سيد السادات" و "شاه چراغ" است. وي از شخصيت‏هاي عالي مقام و جليل القدر و پرهيزکار بود.(1) آگاهي درباره زندگي وي بسيار اندک و برخي از مقاطع زندگي او مبهم و در منابع جز به بعضي از قسمت‏هاي زندگي او پرداخته نشده است.در خصوص رابطه احمد با پدرش اين اندازه آورده‏اند که امام کاظم(ع) او را دوست داشت و ملکي از خود را بدو بخشيد و او را به بخشندگي و دليري ستود.(2)

1. اعيان الشيعه، ج 3، ص 191.
2. دايرة المعارف بزرگ اسلامي، ج 7، ص 9.


مورخان گزارش داده‏اند که پس ازشهادت امام کاظم(ع)، مردم مدينه به لحاظ شخصيتي که احمد داشت، به در خانه او رفته و با وي بيعت کردند ( اعتبار و جايگاه احمد(ع) در بين فرزندان امام موسي (ع) تا اندازه اي بود كه پس از شهادت امام موسي كاظم (ع)، گروهي از مردم به حمايت از امامت احمد (ع) برخاستند و فرقه اي به نام اماميه را پديد آوردند) و او پيشاپيش جمعيت به مسجد پيغمبر رفت و خطبه‏اي خواند و به مردم گفت: "اي کساني که با من بيعت نموده‏ايد! بدانيد که من خودم با برادرم علي (علي بن موسي الرضا(ع)) بيعت کرده‏ام و او واجب الاطاعة است. بر من و شما است که از او اطاعت کنيم". سپس از منبر پايين آمده و به اتفاق همه مردم به در خانه برادرش رفته و با حضرت بيعت کردند.(1)

1-معارف و معاريف، ج 1، ص 597.


درباره آمدن احمد بن موسي(ع) به ايران و انگيزه او گزارش‏هاي گوناگون وجود دارد و اين قسمت از زندگي وي فاقد شفافيت است. برخي عقيده دارند. احمد در بغداد ساکن بود و آن گاه که خبر شهادت و در گذشت ناگهاني امام رضا(ع) را شنيد، شديداً ناراحت شد و گريه نمود. آن گاه با همراهاني بسيار (حدود سه هزار نفر) به خون خواهي و انتقام از مأمون خروج کرد و روي به ايران نهاد. بر پايه اين گزارش او در قم و ري با سپاهيان مأمون جنگيد و سرانجام به خراسان آمد و در جايي نزديک اسفراين طي جنگ با لشکريان مأمون کشته شد.
بعضي ديگر باور دارند
که احمد پيش از درگذشت امام رضا(ع) و مقارن با ولايت عهدي او همراه جماعتي قصد ايران کرده تا به برادرش ملحق شود. بر اساس اين گزارش حرکت او به طرف فارس بود. اين گزارش نيز به صورت‏هاي گوناگون بيان شده است. برخي آورده‏اند که عامل مأمون در نزديکي شيراز با او جنگيد. هنگامي که ياران احمد شنيدند امام رضا(ع) وفات يافته است، متفرق شدند و به سوي شيراز رفتند.

مورّخان در خصوص شهادت و يا وفات و محل دفن احمد بن موسي نيز اختلاف دارند. اين اختلاف مبتني بر آن است که وي به اسفراين رفته و در آن جا به شهادت رسيده و يا در شيراز وفات يافته و يا به شهادت رسيده است. برخي عقيده دارند وي در اسفراين به شهادت رسيد و در همان جا دفن شد و زيارتگاه او همان جا است. بر اين اساس قبر احمد در اسفراين و يا مکان‏هاي ديگر بوده و آرامگاه شيراز مربوط به احمد بن موسي نيست.(1)
برخي ديگر باورد دارند که احمد بن موسي در شيراز در جنگ با عامل مأمون شهيد شد و يا اين که در شيراز مخفي شد و بعد وفات نمود و در همان جا دفن گرديد.(2) امين بعد از گزارش آناني که محل دفن احمد را اسفراين و يا مکان ديگر مي داند، مي نويسد: "...
و هذا غريب مخالف للمشهور من ان مشهده شيراز...".(3)
حقيقت امر آن است که به طور قاطع نميتوان گفت قبر وي در کجا است، ولي شواهد و قرائن ديدگاه آناني را که قايل هستند شيراز محل دفن احمد مي باشد، تأييد ميکند و مشهور همين است. محسن امين بعد از بيان عقيده آناني که محل دفن احمد بن موسي را در اسفراين و يا مکان ديگر مي دانند، مي نويسد: اين عقيده بعيد و مخالف با عقيده مشهور است که محل شهادت و قبر او شيراز مي باشد.(4)
تاريخ وفات احمد بن موسي دقيقاً معلوم نيست، ولي برخي تاريخ وفات را حدود 203 که همزمان با شهادت امام هشتم(ع) است ذکر نموده‏اند.(5)

1. اعيان الشيعه، ج 3، ص 192؛ دايرة المعارف بزرگ اسلامي، ج 7، ص 11.
2. ريحانة الادب، ج 4 - 3، ص 50 - 51.
3. اعيان الشيعه، ج 3، ص 191 - 193.
4. دايرة المعارف بزرگ اسلامي، ج 7، ص 9؛ ريحانة الادب، ج 4 - 3، ص 51.

نماز یکشنبه ماه ذیقعده

چهار ركعت نماز در يكشنبه ذيقعده:


روايت شد، پيامبر (ص) در روز يكشنبه در ميان مردم حاضر شد و فرمود:

 «اي مردم! چه كسي مي‏خواهد توبه كند؟ همه پاسخ مثبت دادند.

آن‏گاه فرمود:غسل كرده و وضو بگيريد. چهار ركعت نماز در اين روز بخوانيد.

در هر ركعت، يك بار سوره حمد، سه بار سوره اخلاص و يك بار هم سوره

 فلق و ناس را بخوانيد. پس از تمام شدن نماز، هفتاد مرتبه استغفار كنيد و

 سپس «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاَّ بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظيمِ » بگوييد. بعد از آن، اين دعا را بخوانيد:

 
يا عَزيزُ يا غَفَّارُ اغْفِرْ لي‏ ذُنُوبي‏ وَذُنُوبَ جَميعِ المُؤمِنينَ وَالْمُؤمِناتِ فَاِنَّهُ لا يَغْفِرُ

 الذُّنُوبَ اِلاَّ اَنْتَ!


سپس فرمود:كسي كه اين عمل را به جا آورد، از جانب آسمان به او ندا مي‏رسد:

 

اي بنده خدا! توبه‏ات پذيرفته شد و گناهانت بخشوده گشت. كردارت را از سر بگير.

کرامت

حضرت آيت الله العظمى اراكى (ره) نقل مى کردند: دستم باد مى كرد و پوست آن ترك بر مى داشت،

 به طورى كه نمى تواستم وضو بگيرم و ناچار بودم براى نماز تيمم كنم ومعالجات هم بى اثر بود،

 تا به حضرت معصومه (س) متوسل شدم و به من الهام شد كه دستكش به دست كنم، همين كار را كردم،

 دستم خوب شد.

ايشان فرمودند: آقا حسن احتشام (فرزند مرحوم سيد جعفر احتشام كه هر دو ازمنبرى هاى قم بودند) نقل

مى كردند از آشيخ ابراهيم صاحب الزمانى تبريزى (كه مرد با اخلاصى بود)كه من شبى در خواب ديدم به

 حرم مشرف شدم، خواستم وارد شوم، گفتند حرم قرق است براى اين كه فاطمه زهرا(س) و حضرت

معصومه(س) در سر ضريح خلوت كرده اند و كسى را راه نمى دهند. من گفتم: مادرم سيده است،

من محرم هستم، به من اجازه دادند، وارد, شدم ديدم كه اين دو نشسته اند و در بالاى ضريح با هم

صحبت مى كنند. از جمله صحبت ها اين بود كه حضرت معصومه به حضرت زهرا(س) عرض كرد:

 حاج سيد جعفر احتشام براى من مدحى گفته است و ظاهراً آن مدح را براى حضرت مى خواند.

آشيخ ابراهيم اين خواب را در جلسه دوره اى اهل منبر كه حاج سيد جعفر احتشام هم در آن حضور

 داشت نقل مى كند. حاج احتشام به شيخ ابراهيم مى گويد: ازآن شعرها چيزى يادت هست؟

گفت: بله در آخر آن شعر داشت (دختر موسى بن جعفر) تا اين را گفت، حاج احتشام شروع به گريه كرد

 واز آن پس بكاء بود و بسيار گريه مى كرد.

حاج سيد جعفر احتشام از وعاظ مخلصى بود كه موقع روضه خواندن خودش هم گريه مى كرد.

آقاى حسن احتشام فرزند ايشان مى گويد: به پدرم گفتيم شما در آخر شعرتان يك تخلصى داشته باشيد

مانند ساير شعرا, قبول نكرد تا با اصرار اين شعر را گفت:

اى فاطمه به جان عزيز برادرت   بر احتشام لطف نما قصر اخضرى

ايشان گفت: قصر اخضر را لطف كردند.

گفتم چطور؟

گفت: همان جا كه آقاى مرعشى (ره) سجاده مى انداختند، آن جا را گچ كارى كردند و

 سنگ مرمر سبز رنگ، و قبر حاج احتشام در همان قسمت از مسجد بالاسر است

(اين بود قصر اخضرى كه به ايشان عطا شد.)

حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها)

نام شريف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترين لقب آن حضرت، «معصومه» است.

 پدر بزرگوارش امام هفتم شيعيان حضرت موسى بن جعفر (ع) و مادر مكرمه اش حضرت نجمه

 خاتون (س) است . آن بانو مادر امام هشتم نيز هست . لذا حضرت معصومه (س) با حضرت

 رضا (ع) از يك مادر هستند.

ولادت آن حضرت در روز اول ذيقعده سال ١٧٣ هجرى قمرى در مدينه منوره واقع شده است.

 ديرى نپاييد كه در همان سنين كودكى مواجه با مصيبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در

 شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربيت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى

 الرضا (ع) قرارگرفت.

در سال ٢٠٠ هجرى قمرى در پى اصرار و تهديد مأمون عباسى سفر تبعيد گونه حضرت رضا (ع)

به مرو انجام شد و آن حضرت بدون اين كه كسى از بستگان و اهل بيت خود را همراه ببرند راهى

 خراسان شدند.

يك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (س) به شوق ديدار برادر و اداي رسالت زينبي و

پيام ولايت به همراه عده اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت كرد و در هر شهر

 و محلى مورد استقبال مردم واقع مى شد. اين جا بود كه آن حضرت نيز همچون عمه بزرگوارشان

 حضرت زينب(س) پيام مظلوميت و غربت برادر گراميشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى رساندند و

 مخالفت خود و اهلبيت (ع) را با حكومت حيله گر بنى عباس اظهار مى كرد. بدين جهت تا كاروان

حضرت به شهر ساوه رسيد عده اى از مخالفان اهلبيت كه از پشتيبانى مأموران حكومت برخوردار بودند،

سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتيجه تقريباً همه مردان كاروان به شهادت

رسيدند، حتى بنابر نقلى حضرت(س) معصومه را نيز مسموم كردند.

به هر حال ، يا بر اثر اندوه و غم زياد از اين ماتم و يا بر اثر مسموميت از زهر جفا، حضرت فاطمه

معصومه (س)بيمار شدند و چون ديگر امكان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود.

پرسيد: از اين شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم

ببريد، زيرا از پدرم شنيدم كه مى فرمود: شهر قم مركز شيعيان ما است. بزرگان شهر قم وقتى از اين خب

ر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند; و در حالى كه «موسى بن خزرج» بزرگ خاندان

«اشعرى» زمام ناقه آن حضرت را به دوش مى كشيد و عده فراوانى از مردم پياده و سواره گرداگرد كجاوه

 حضرت در حركت بودند، حدوداً در روز ٢٣ ربيع الاول سال ٢٠١ هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس

 قم شدند. سپس در محلى كه امروز «ميدان مير» ناميده مى شود شتر آن حضرت در جلو در منزل

«موسى بن خزرج» زانو زد و افتخار ميزبانى حضرت نصيب او شد.

آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در اين شهر زندگى كرد و در اين مدت مشغول عبادت و راز و نياز با

 پروردگار متعال بود.

محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستيه به نام «بيت النور» هم اكنون محل زيارت ارادتمندان آن حضرت

است.

سرانجام در روز دهم ربيع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربع الثانى» سال ٢٠١ هجرى پيش از آن كه

مباركش به ديدار برادر روشن شود، در ديار غربت و با اندوه فراوان ديده از جهان فروبست و شيعيان

 را در ماتم خود به سوگ نشاند .مردم قم با تجليل فراوان پيكر پاكش را به سوى محل فعلى كه در آن روز

بيرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشييع نمودند. همين كه قبر مهيا شد دراين كه چه كسى بدن

 مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشكل شدند، كه ناگاه دو تن سواره كه نقاب به صورت داشتند

از جانب قبله پيدا شدند و به سرعت نزديك آمدند و پس از خواندن نماز يكى از آن دو وارد قبر شد و ديگرى

 جسد پاك و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاك نهان سازد.

آن دو نفر پس از پايان مراسم بدون آن كه با كسى سخن بگويند بر اسب هاى خود سوار و از محل دور

شدند.

بنا به گفته بعضي از علما به نظر مى رسد كه آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار: حضرت رضا (ع) و

 امام جواد (ع) باشند چرا كه معمولاً مراسم دفن بزرگان دين با حضور اوليا الهي انجام شده است.

پس از دفن حضرت معصومه(س) موسى بن خزرج سايبانى از بوريا بر فراز قبر شريفش قرار داد تا

 اين كه حضرت زينب فرزند امام جواد(ع) به سال ٢٥٦ هجرى قمرى اولين گنبد را بر فراز قبر شريف

 عمه بزرگوارش بنا كرد و بدين سان تربت پاك آن بانوى بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به

 اهلبيت (ع). و دارالشفاي دلسوختگان عاشق ولايت وامامت شد.